...!

گفتی که

چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

افسوس که

خورشید شدی تنگ غروب

اندوه که

مهتاب شدی وقت سحر

(فریدون مشیری)

نوشته شده در شنبه 27 اسفند 1390برچسب:,ساعت 16:1 توسط پانیذ|


آب از دیار دریا با مهر مادرانه

آهنگ خاک میکرد

بر گرد خاک میگشت گرد ملال اورا

از چهره پاک میکرد

از خاکیان ندانم ساحل به او چه میگفت

کان موج ناز پرور

سر را به سنگ میزد

خود را هلاک میکرد

(فریدون مشیری)

نوشته شده در شنبه 27 اسفند 1390برچسب:,ساعت 15:40 توسط پانیذ|

سلااااام!!!

اومدم بگم یه وبلاگ جدید ساختم.البته هیییییچ ربطی به این وبلاگم نداره!سر بزنین خوش حال میشم!!!

delicious.loxblog.com

نوشته شده در پنج شنبه 25 اسفند 1390برچسب:,ساعت 1:50 توسط پانیذ|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یک شنبه 14 اسفند 1390برچسب:,ساعت 17:56 توسط پانیذ|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهار شنبه 10 اسفند 1390برچسب:,ساعت 13:34 توسط پانیذ|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390برچسب:,ساعت 17:14 توسط پانیذ|

در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...

پرسید:فرزندم پس آدمت کو؟؟؟!

اشک هایم را پاک کردم و گفتم...

در آغوش حوای دیگریست........:(!

نوشته شده در دو شنبه 8 اسفند 1390برچسب:,ساعت 16:0 توسط پانیذ|

من از تمام آسمان

یک باران میخواستم...

و از تمام زمین

یک خیابان خلوت و دنج...

و از تمام تو!!!

دست هایت را که صادقانه و عاشقانه در دست هایم گره کنی!!!

نوشته شده در دو شنبه 8 اسفند 1390برچسب:,ساعت 15:25 توسط پانیذ|

بدین افسونگری وحشی نگاهی

   مزن بر چهره رنگ بی گناهی!

      شرابی تو شراب زندگی بخش

         شبی می نوشمت خواهی نخواهی

فریدون مشیری

!

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
برای مشاهده ی مطلب باید عضو شوید
نوشته شده در یک شنبه 7 اسفند 1390برچسب:,ساعت 16:2 توسط پانیذ|


آخرين مطالب
» مشق لیلی

Design By : Pichak